سایت آزمون دکتری ( www.PhdAzmoon.Net ) – وقتی که داوطلب ورود به دانشگاه می شویم مدام این دغدغه را داریم که هر چه زودتر در کنکور پذیرفته شویم تا بتوانیم در رشته تحصیلی مورد نظرمان درس بخوانیم و مدرک بگیریم اما قبولی در کنکور آن روی سکه ای هم دارد.

 

به گزارش پی اچ دی آزمون به نقل از خبرنگار حوزه دانشگاهی  گروه علمی پزشکی باشگاه خبرنگاران جوان، وارد دانشگاه که می شویم از همان روز اول مشکلات و ناهماهنگی ها خودشان را نشان می دهند و شاید هم ما را آماده می کنند که اگر در بهترین دانشگاه کشور هم درس می خوانیم باید در کنار لذت درس و تحقیق، با مشکلاتش هم دست و پنجه نرم کنیم.
در این گزارش به مهمترین دغدغه هایی که دانشجویان از دانشگاههای مختلف اعم از دولتی و آزاد مطرح کرده اند می پردازیم تا شاید تلنگری باشد برای مسئولان آموزش عالی.
فعالیت های فرهنگی؛سیری چند؟
مهدی ملکی یکی از دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف با انتقاد از عدم گسترش فعالیت های فرهنگی در دانشگاهها، گفت: وقتی دوران دانشجویی شروع می‌شود، کانون‌هایی که فعالیت‌های فوق برنامه را سامان می‌دهند، سعی عجیبی در جذب دانشجویان دارند. هنوز درس و کلاس گرم نشده، دانشجوها سریع به عضویت این انجمن ها و کانونهای دانشگاهی در می آیند. یک پایشان کلاس است و یک پایشان انجمن. از جان و دل فعالیت می کنند و با این انجمن ها ارتباط عمیقی برقرار می کنند. به فکر تهیه نشریات دانشجویی می افتند و حتی برای مشارکت سایر دانشجویان هم تلاش های زیادی از خودشان نشان می دهند.
به گفته این دانشجو، نکته‌ی دردناکی که در این میان وجود دارد، این است که شاید دانشگاه‌ها، روی کاغذ، به فعالیت‌های فرهنگی دانشجویان اهمیت بدهند،اما وقتی پای عمل برسد، از انداختن هیچ سنگی پیش پای دانشجوها دریغ نمی‌کنند. یک دانشجو ممکن است در سخت‌ترین شرایط، با زدن از درس و کار و زندگی، بکوشد تا یک کانون دانشجویی پا بگیرد و «خروجی» داشته باشد. اما تمام این تلاش‌ها با یک تصمیم شبانه فلان مدیر دانشگاه به باد می‌روند.
این دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف تاکید کرد: ذوق ها کور می شود و اگر هم فعالیت ها با اجازه رئیس دانشگاه ادامه یابد به آن شکلی پیگیری می شود که مسئولان می گویند نه در قالبی که دانشجویان تمایل دارند. هر چند معمولا دانشجویان ترم بالاتر همیشه سعی در ارتقای سطح فرهنگی سایر دانشجویان دارند که البته می تواند تاثیرات مهم فرهنگی هم بر دانشگاه داشته باشد. این‌ها را برای «نقد» به دانشگاه نمی‌گویم و در نهایت منظورم این نیست که ای کاش دانشگاه جای بهتری بود. خیلی وقت‌ها در زمان جذب فعالان جدید، چنین توجیهی آورده می‌شود که با حضور در این فعالیت‌ها، تجربه‌های اجرایی خوبی کسب می‌کنید که به کارتان می‌آید یا با شبکه‌ی افراد فعال در فلان حوزه آشنا می‌شوید که بعداً می‌توانید با آنها کار کنید. اما گاهی اوقات آنطور که دلتان می خواهد، پیش نمی رود.
مهمترین خواسته نخبگان چیست؟
ارس شیخی دانش آموخته دانشگاه صنعتی شریف به مهمترین خواسته و دغدغه نخبگان اشاره کرد و گفت: مهمترین خواسته نخبگان تامین نیازهای اساسی شان است. در همه جای دنیا تمام پروژه های عملیاتی برای دانشگاه تعریف می شوند که یک مسیر مشخص دارد. استاد پروژه را به دانشجو می دهد و پول دانشجو را از طریق همان پروژه پرداخت می کند اما در ایران این سیکل معیوب است و دانشجویی که در ۲۵ سالگی وارد مقطع دکتری می شود آنچنان تجربه و سابقه کار ندارد.
شیخی ادامه داد: به طور طبیعی استاد در دیگر کشورها اجازه نمی دهد دانشجو خارج از دانشگاه کار کند و اصلا همه جای دنیا دانشجو بودن یک شغل محسوب می شود ولی در ایران متاسفانه دانشجو بودن یک شغل بدون حقوق است. یعنی فردی که جوانی دانش آموخته دکتری می شود کاری برای انجام دادن ندارد.
به گفته این دانش آموخته شریف، اگر استراتژی برای خودمان قائل شویم و به آن برسیم، بین دانشگاه و صنعت ارتباطی برقرار شود که البته هزینه بر است چون فضایی نیست که بدون هزینه باشد. باید سرمایه گذاری کرد و بعد از ۱۰ سال شاهد این بازگشت سرمایه بود. آرام آرام انتقال دانش را انجام دهیم به عنوان مثال یک شرکت خارجی را کنار دست دانشگاه ایرانی برای انجام برای پروژه مشترک قرار دهیم اما اما تاکنون چنین سیاستی نداشته ایم.
سه بار از درس آمار افتادم
مهرداد علیزاده دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی با انتقاد از تحقیقاتی که گاه به عنوان پایان نامه از آن یاد می شود، گفت: پایان نامه نوشتن در دوره فوق لیسانس واقعا مشکلات خاص خودش را دارد. برای من به عنوان یک دانشجوی شاغل، پایان نامه نویسی یکی از بزرگترین مشکلات زندگی ام شده است. اوائل خیلی انگیزه پایان نامه نویسی داشتم اما وقتی استاد آمارم من را سه بار از این درس انداخت و به معدل و پولی که از جیبم می رود، رحم نکرد دیگر انگیزه ای برای پایان نامه نوشتن ندارم. دو سال از دانش آموختگی عادی من می گذرد اما هنوز پایان نامه ام را ننوشته ام. نه استاد راهنمای خوبی وجود ندارد و نه استاد مشاوری که کمک کند.
وی ادامه داد: در دوره فوق لیسانس حتی یک واحد درس آموزشی هم برای چگونگی پایان نامه نویسی اختصاص نداده اند در مقابل تا دلتان بخواهد قوانین جالبی برای پیامدهای شهریه پرداخت نکردن قرار داده اند! همه بهتر از من می دانند که کمتر دانشجویی این روزها به فکر وقت گذاشتن برای پایان نامه نوشتن است، راحت می رود میدان انقلاب یا پایان نامه را می خرد یا پول می دهد برایش یک پایان نامه بنویسند! اما این یک دغدغه بزرگ است. چرا باید آموزش عالی ما به سمتی برود که دانشجو به جای تلاش برای پایان نامه نوشتن به سمت چنین تقلب بزرگ علمی برود؟ چرا یک استاد آنقدر باید سختگیری نا به جا کند که یک دانشجو سه بار نتواند درسی را بگذراند؟
به گفته این دانشجو، جالب اینجاست که استادان راهنما و مشاور معمولا دانشجو را مثل توپ فوتبال بهم پاس می دهند! راهنما اصولا خودش استاد مشاور را انتخاب می کند حالا دانشجو باید در به در دنبال استاد مشاور باشد که بتواند یک فصل از پایان نامه تقلبی را بخواند و تایید کند! پول دادن برای پایان نامه های تقلبی به اندازه یک ترم تحصیل در فوق لیسانس دانشگاه آزاد هزینه دارد! که اکثر دانشجویان هم بیشتر به سمت پایان نامه های میدان انقلاب می روند و متاسفانه هیچ نظارتی روی این مراکز انجام نمی شود!
این دانشجو بیان کرد: من به عنوان یک دانشجو که البته به عقیده خودم از تحصیل در یکی از دانشگاههای شهریه پرداز ضربه خورده ام به طور قاطع این را می گویم که علاقه ای به استفاده از پایان نامه های تقلبی ندارم اما متاسفانه آموزش عالی کاری کرده اند که ما به سمت پول دادن و خریدن پایان نامه سوق پیدا کنیم. پایان نامه نویسی مهمترین مرحله دریافت مدرک فوق لیسانس است اما این مرحله حساس در برخی دانشگاههای شهریه پرداز ما اصلا جدی گرفته نمی شود و استادان خودشان گاهی دانشجوی پایان نامه نویس معرفی می کنند!
همه مشکلات تحصیل در شهر تهران
فریدون ظاهری یکی از دانشجویانی که از شهرستان به تهران آمده تا به هوای دریافت مدرک تحصیلی از بهترین دانشگاه تهران به شهر خودش بازگردد از مشکلات تحصیل و زندگی در تهران گفت: خوابگاهی بودن هم مشکلات خاص خودش را دارد. اوائل که به دانشگاه رفتن فکر می کنیم فقط نگران کیفیت دانشگاه هستیم. اکثر ما دانشجویان شهرستانی که تمایل داریم در شهری دیگر تحصیل کنیم با خودمان می گوییم که حالا خوابگاه یا مکان زندگی را یک کاری می کنیم اما تحصیل مهمتر است. در حالیکه بعد از سفر به شهر غریب تازه می فهمیم که محل زندگی از تحصیل مهمتر است چون باید کمترین دغدغه را در خانه یا خوابگاه داشته باشیم در حالیکه اینطور نیست. اتفاقا زندگی در شهری دیگر به خصوص تهران به شدت سخت است.
این دانشجو ادامه داد: ابتدا که نامم را در لیست قبولی های یکی از دانشگاههای تهران دیدم، خیلی خوشحال شدم اما اشک و ناراحتی را در چهره خانواده ام می دیدم ولی چه می شود کرد. دانشگاه محل زندگی خودمان این رشته را ندارد و بهانه خوبی است که به شهر دیگری بروم و درس بخوانم و بعد از اتمام تحصیلات هم برگردم. اما همه ماجرا این نیست! تازه مشکلات خودش را به من نشان می دهد.
به گفته این دانشجو، وقتی بار سفر را می بندم و به تهران می آیم، باید به منزل یکی از اقوام دور مادری بروم. مدتی را آنجا می مانم و بعد دنبال پیدا کردن خانه هستیم چون دانشگاه ما خوابگاه نمی دهد! این هم یکی از شرایط جالب تحصیلی در تهران است. با پولی که می توانیم در شهر خودمان خانه بخریم باید یک خانه رهن کنیم و اجاره هم بدهیم. روزهای اول ترم در دانشگاه هیچ مشکل خاصی وجود ندارد. به دانشجویان شهرستانی که ژتون های غذا را می دهند و برای ناهار و شام خیالمان راحت است. اینجاست که دلمان برای دست پخت مادر تنگ می شود اما چاره ای نیست، آمده ایم درس بخوانیم و برای شهرمان کاره ای بشویم.
ظاهری افزود: خانه ها از آنچه فکر می کنیم گرانتر است و مجبور می شوم برای پرداخت هزینه کمتر، هم خانه ای پیدا کنم. نصف ترم گذشت و نفهمیدیم درس می خوانیم یا دنبال خانه هستیم. ترم اول که تمام می شود تازه یک خانه پیدا می کنیم آن هم در نقطه ای از شهر که شرایط خیلی مناسبی ندارد و حداقلش این است که به دانشگاه نزدیک است. هم خانه روزهای اول خوب است اما کمی که می گذرد دوستانش آنجا را به محلی برای تفریح تبدیل می کنند.
وی گفت: شاید باورتان نشود اما در میدان انقلاب ” داد زن ” یک کتاب فروشی شدم! هر چه باشد روزی ۱۲۰ هزار تومان حقوق می دادند که تا حدی به من کمک می کرد اما غافل از اینکه باید درس و دانشگاه را یک روز در میان می رفتم تا بتوانم کار کنم. مشکلات ما دانشجویان شهرستانی تمامی ندارد. کاش داوطلبانی که قصد ورود به دانشگاه را دارند در همان شهر خود بمانند و قید تهران آمدن را بزنند.
دردسرهای زندگی خوابگاهی
دانشجوی دیگری در ادامه این گزارش به خوابگاهی بودن و سختی های چهار سال زندگی در خوابگاه اشاره کرد و گفت: خوابگاهی بودن سختی ها و شیرینی های خودش را دارد. در روزهایی که خوابگاه را تجربه می کنیم و سختی هایش را به جان می خریم از اینکه به شهرستان رفتیم تا درس بخوانیم احساس پشیمانی می کنیم.خوابگاه پسران دردسرهای زیادی دارد به خصوص برای دانشجویانی که بیشتر درس می خوانند و زیاد اهل رفیق بازی در خوابگاه نیستند. متاسفانه گاهی عدم نظارت روی خوابگاه و زد و بند با مسئولان خوابگاهی کار را به جایی می کشاند که مشکلات زیادی برای عده دیگری از دانشجویان به خصوص در شب های امتحان به وجود می آید.
به گفته این دانشجو، تصور مسئولان دانشگاهها این است که متصدیان خوابگاه حواس شان شش دونگ به دانشجویان و عملکردشان هست در حالیکه برخی همین متصدیان سبب ساز مشکلات می شوند. تصورش را بکنید که در شب های امتحان به جای اینکه تمرکزمان روی جزوه و درس و کتابها باشد، باید به صدای آواز و ساز اتاق بغل گوش کنیم. کتابخانه هم تعطیل است و نمازخانه هم در شبهای زمستان آنقدر سرد است که بهتر است در اتاق خودمان بمانیم و درس را به خورد مغزمان بدهیم.
هادی زاده افزود: قوانینی که دانشجویان ترم بالایی خودشان در خوابگاه وضع می کنند از همه بدتر است، نظافت در خوابگاه پسران هیچ معنایی ندارد و اگر هم اتاقی های خوبی داشته باشیم شاید بتوانیم اتاق خودمان را سروسامان بدهیم. اعتراض به معاون دانشجویی دانشگاه هم معمولا نتیجه ای ندارد چون با واگذاری خوابگاهها به بخش خصوصی حالا دانشگاه دیگر پاسخگو نیست. تا آنجا که در خاطرم هست یکی از دانشجویان در ترم گذشته به خاطر اعتراضش به صدای ساز و آواز هم خوابگاهی ها کتک مفصلی خورد.
شب های سرد زمستان معمولا سیستم گرمایشی خوابگاهها به دلیل فرسوده بودن از کار می افتد و درس خواندن سخت تر می شود. در شهر ارومیه این مشکل به شدت دانشجویان شهرستانی را که طاقت سرمای زیر صفر درجه را ندارند، بیشتر آزار می دهد. ای کاش به جای جلسات بی حساب و کتابی که روسای دانشگاهها برگزار می کنند، یک جلسه هم با دانشجویان معترض به امورات خوابگاهی برگزار کنند.
گناه دانشجو چیست؟
ایمان صلاحی دانشجوی یکی از دانشگاههای شهریه پرداز با انتقاد از اینکه دانشجو گناهی نکرده که می خواهد تحصیل کند، گفت: اگر دانشجو نمی تواند یک صندلی در دانشگاه دولتی را از آن خودش کند، یک دانشگاه شهریه پرداز را به ناچار برای تحصیل بر می گزیند. از لحظه ای که وارد این دانشگاه شهریه پرداز می شود باید تا ته جیبش را بتکاند که می خواهد آنجا یک مدرک بگیرد! از جزئی ترین خریدهای دانشجویی مثل پرینت گرفتن تا شهریه پرداختن باید هزینه هایی بدهد که مطمئنن استاندارد نیست در واقع بازار سیاه است.
وی ادامه داد: برای انتخاب واحد یک هزینه، برای احراز صلاحیت یک هزینه، حتی پرینت، یک گیره کوچک برای چسباندن مدارک به هم دیگر، از گرفتن فرم های تعهدات و غیره و غیره باید کیف پولت را چاق کنی و وارد شعب دانشگاه آزاد شوی و وقتی کارت تمام شد، با کیف خالی به خانه بر می گردی با این شوق که بله من هم دانشجو شدم. اما زمان انتخاب واحد که می رسد، سیستم انتخاب واحد انواع و اقسام پیام های هشداردهنده برایت صادر می کند. آنقدر سیستم انتخاب واحد بی نظم است که توان حمله چندین هزار کاربر به سایت را ندارد و هنگ می کند. تا بیایی و یک درس را انتخاب کنی می بینی دانشجوی دیگر از تو خوش شانس تر بوده و صندلی ات را در آن کلاس برای خودش ذخیره کرده است. به محض اینکه وارد کلاس می شوی استاد عزیز سه مدل کتاب ضخیم معرفی می کند که آخر ترم همه بخش ها را حذف می کند! چندین جزوه می دهد که بعد از پرینت گرفتن و تهیه کردن متوجه می شوی چقدر غلط تایپی و املایی دارد به طوریکه استاد مجبور می شود اکثر مباحث را برای امتحان حذف کند.
جایگاه علم برای دانشجویان در کجا قرار دارد؟
نسرین روزبهانی یکی از دانشجویان دانشگاههای دولتی است که با وجود اهتمام استادانش به افزایش انگیزه در دانشجویان برای رفتن به سمت تحقیق اما همکلاسی هایش تنها به نمره گرفتن فکر می کنند و بس.
این دانشجو گفت: نمی دانم برای چند درصد از جامعه چهار و اندی میلیونی دانشجویی کشور ما این سوال مطرح شده که با رفتن به دانشگاه به کدام پله و قله موفقیت می خواهیم برسیم؟ حالا که غول کنکور را شکست دادیم و به دانشگاه رفتیم اصلا علم اندوزی برایمان مهم بوده است؟ فکر می کنم آن زمان ها که جامعه کمتر مدرک گرا بود، هدف های دیگری هم در سر دانشجوها بود تا مدرک. حالا فقط به مدرک فکر می کنیم. مهم نیست چقدر بهایش می شود، مهم نیست چه رشته ای می خوانیم، فقط مدرک را بگیریم و بی خیال دانش.
وی ادامه داد: این روزها رسم جدیدی بر پروژه های کلاسی حکم فرما شده! برای یک درس نامربوط و نمره گرفتن باید یک متن را که استاد به دستمان می دهد ترجمه کنیم! خود من ۶۰ هزار تومان آن هم قسطی به یکی از دوستان دوران لیسانسم دادم تا این متن را ترجمه کرده و بنده تقدیم استاد کنم. تازه بعدش فهمیدیم جناب استاد این متن های انگلیسی را برای ترجمه کتاب خودش به ما داده است!
از همه اینها که بگذریم، شهریه را کجای دلمان بگذاریم؟ چرا دانشگاه های ما مثل تمام دانشگاههای دنیا در قبال دریافت شهریه یکسان عمل نمی کنند؟ از این دانشگاه که به آن دانشگاه برویم با قوانین خیلی جدید و مبتکرانه دریافت شهریه مواجه می شویم. انگار که می خواهیم یک واحد مسکونی را اجاره کنیم! باید پول پیش را پیش پیش بدهیم تا کلید واحد را بدهند!
فاطمه زارعی