سایت آزمون دکتری ( www.PhdAzmoon.Net ) – سین جیم این هفته به سراغ دکتر فروهر فرزانه استاد دانشکده مهندسی برق دانشگاه صنعتی شریف رفته است.

 

به گزارش پی اچ دی آزمون به نقل از خبرنگار  حوزه دانشگاهی گروه علمی پزشکی باشگاه خبرنگاران جوان، دکتر فرزانه در این سین جیم، ۳۰ سال آموزش عالی ایران را برایمان کالبدشکافی کرده است. او در گفتگویی با خبرنگار ما، ابعاد کاهش کیفیت در سیستم آموزش عالی ایران را طی ۳۷ سال گذشته به بوته نقد و بررسی گذاشته که در ادامه می خوانیم.
آقای دکتر! وضعیت دانشگاههای ایران در سال ۵۷ چگونه بود و در حال حاضر همان دانشگاهها با توجه به رشد دانشجو و تعدد سایر مراکز آموزشی در چه وضعیتی قرار دارند؟
حدود ۱۰ سال است دانشگاههای بزرگ کشور با معضلات مالی و منابع درآمدی از یکسو و کسری امکانات کالبدی از سوی دیگر روبرو هستند، یعنی منابع مالی شان کم است و زیربناها، آزمایشگاهها، خوابگاهها و فضای ورزشی شان هم مشکل دارد. از طرف دیگر آموزش عالی شاهد رشد چشمگیری در جمعیت دانشجویی و افزایش تعداد مقالات است.
در توضیح این مسائل باید گفت تعداد دانشگاهها و موسسات آموزش عالی کشور از سال ۵۷ که در حدود ده ها موسسه یا حداکثر حدود ۱۰۰ موسسه بوده، ظرف این چند دهه با افزایشی چشمگیر  به بیش از سه هزار موسسه افزایش یافت.در سال ۵۷ تعداد دانشجویان کشور حدود ۱۵۰ هزار نفر بود و الان به حدود چهار و نیم میلیون نفر رسید؛ یعنی تعداد موسسات آموزش عالی شاید ۳۰ تا ۴۰ برابر و تعداد دانشجویان کشور بیش از ۳۰ برابر شد. این رشد کمی خارق العاده به نظر می رسد اما سوال اینجاست که چه بلایی بر سر معیارهای کیفی آمد؟
آیا تجهیزات، امکانات و زیربناها هم به این نسبت افزایش یافت؟
پاسخ منفی است. تعداد دانشجو و موسسات زیاد شده ولی زیربناها و منابع اعتباری به این نسبت افزایش نیافته است. در سال ۵۷ سرانه دانشجویی به نرخ جاری شاید نزدیک به ۱۵ هزار تومان بود و هم اکنون به بیش از دو میلیون تومان رسید. هر چند این عدد در ظاهر ۱۳۰ برابر افزایش یافته اما “به نرخ ثابت” کمتر از یک دهم شده چون تراز قیمت ها از آن زمان به هزار تا دو هزار برابر رسید. آموزش عالی ما علیرغم گسترش سطحی، عموما فقیر شده که عدم گسترش عمقی را در پی دارد.
پس چرا با توجه به کاهش سرانه، تعداد مقالات علمی تا این حد افزایش یافته است؟
البته تعداد مقالات علمی از سال ۵۷ تاکنون رشد قابل توجهی داشته و پاسخ سوالتان این است که ما از نیروی دانشجویان تحصیلات تکمیلی مان به صورت سربازان پیاده پژوهش، بطور وسیع و بدون دستمزد در حال استفاده هستیم. دانشجویان تحصیلات تکمیلی ما بدون بورس، تجهیزات و امکانات کافی برای آموزش عالی و اعضای هیئت علمی کار می کنند، این گروه نیروی کار مجانی شده اند که در حال تولید مقاله هستند. 
افزایش دانشجویان هم یکی دیگر از مسائلی است که آموزش عالی با آن دست و پنجه نرم می کند که البته بیشتر در دانشگاههای شهریه پرداز شاهد این آمار افزایشی هستیم.
بیشتر افزایش تعداد دانشجو مربوط به دانشجویانی است که در دانشگاههای آزاد، غیردولتی، علمی کاربردی و پیام نور تحصیل می کنند یعنی بیش از ۸۴ درصد دانشجویان در دانشگاههای شهریه پرداز هستند. پس اگر بیائیم سهم آموزش عالی غیردولتی و غیرانتفاعی را هم در نظر بگیریم یک مقداری اعتبارات آموزش عالی ما بشتر می شود ( مثلا ممکن است به حدود ۱۰ هزار میلیارد تومان برسد) ولی باز هم به زحمت ممکن است سرانه بودجه دانشجویی به ۱۰ درصد سال ۵۷ برسد. مثلا ممکن است حدودشش درصد باشد. با این حساب چگونه می خواهیم کیفیت آموزش و تحقیقات را با شش درصد میزان سرانه ۳۷ سال قبل حفظ کنیم؟ این یک سوال بزرگ است.
اصلا به نظر شما آیا کشور به این تعداد دانشجو نیاز دارد؟
نه واقعا. کشور امکان استخدام یا بکارگیری این تعداد دانش آموخته را ندارد. در حالی تعداد دانشجویان ما ۳۰ برابر شده که باید نگاهی هم به اعتبارات آموزش عالی داشت.
اعتبارات آموزش عالی ما در سال ۵۷ نیم درصد تولید ناخالص داخلی یعنی پنج هزارم GDP بوده است. اما همین الان هم اعتبارات آموزشی ما همان حدود نیم درصد تولید ناخالص داخلی است، یعنی اعتبارات به نسبت تولید داخلی همچنان ثابت مانده در حالیکه تعداد دانشجویان ۳۰ برابر شده و این یک چالش بزرگ دیگر است. برای رقابت در سطح جهانی و دست یافتن به رتبه نخست منطقه، اعتبارات آموزشی عالی و تحقیقات باید از نیم درصد به حداقل دو درصد برسد. از سوی دیگر کشور ما واقعا به این تعداد دانشجو نیاز ندارد.
تعداد فزاینده بیکاران آموزش عالی این را نشان می دهد. نرخ بیکاری در کشور  چیزی حدود ۱۱ درصد است و بر اساس یکی از نقل قولهای وزیر رفاه، کار و تعاون اجتماعی نرخ بیکاری در میان دانش آموختگان دانشگاه ها ۴۰ درصد است. ما به این تعداد دانشجو که چیزی حدود شش درصد جمعیت کشور را تشکیل می دهند، نیازی نداریم.
در کشورهای نسبتا توسعه یافته تعداد دانشجویان سه درصد جمعیت است. پس برای اینکه کیفیت دانشگاهها را بالا ببریم باید تعداد کل دانشجو را کاهش دهیم. اگر مثلا تعداد دانشجویانمان نصف شود و اعتبار آموزش عالی را دو تا سه برابر کنیم در این صورت سرانه دانشجویی ما چهار تا شش برابر وضع فعلی خواهد شد. در این صورت  می توانیم انتظار افزایش کیفیت در دانشگاهها و پیشرفت تحقیقات و فناوری را داشته باشیم.
آقای دکتر یکی از دلایل دیگر افت کیفیت آموزش در کشور، نسبت استاد به دانشجوست. در این زمینه هم لطفا شرایط فعلی را تشریح کنید.
در سال ۵۷  سرانه استاد به دانشجو حدود یک به ۲۰ تا ۲۵ بود؛ یعنی ۲۰ تا ۲۵ دانشجو به ازای یک استاد داشتیم( تقریبا ۷۰۰۰ عضو هیات علمی داشته ایم). در حال حاضر ۷۰ هزار عضو هیات علمی و چهار و نیم تا ۴٫۸ میلیون دانشجو داریم که نسبت استاد به دانشجو، یک به ۶۵ تا ۷۰ در سطح کشور رسیده است. پس سرانه استاد به دانشجوی ما به شدت نقصان یافته و این هم یک معیار دیگر کاهش کیفیت است.
و دلیل دیگر کاهش کیفیت آموزش؟
نقصان زیربناها و فضای پردیس در دانشگاههای شهرهای بزرگ هم یک دلیل دیگر کاهش کیفیت آموزش است.
دانشگاه بزرگی مثل دانشگاه تهران حدود ۱۸۰۰۰ دانشجو داشت که اکنون به ۴۰۰۰۰ نفر رسیده یا دانشگاه صنعتی شریف در فضای ۱۴ هکتاری ۲۵۰۰ دانشجو داشت. اما الان همین دانشگاه صنعتی شریف در فضای کمتر از ۱۸ هکتار، ۱۲ هزار دانشجو دارد یعنی سرانه فضا تقریبا یک پنجم ۴۰ سال قبل شد. پس سرانه فضا برای دانشجوها کاهش یافت.
 تراکم ساختمانهای دانشگاهی هم یک علت دیگر بروز مشکلات کیفیتی است. به عنوان مثال دانشگاههایی مانند صنعتی شریف یا صنعتی امیر کبیر و علم و صنعت دو تا سه برابر ۳۷ سال گذشته، ساختمان سازی و تعداد دانشجو را پنج برابر کرده اند. در کل، دانشگاهها و موسسات آموزش عالی تبدیل به ساختمانهای بزرگ پنج تا هشت طبقه شده اند. در کجای دنیا چنین ساختمانی برای تحصیل اختصاص می یابد؟ 
پیشنهادات شما چیست؟
۱-موسسات آموزش عالی کم کیفیت یا بی کیفیت جمع آوری و امکانات و زیربناهایشان، در یک طرح ملی با امکانات دانشگاههای با کیفیت همان منطقه (شهر یا استان) ادغام شود.
۲-به تدریج جمعیت دانشجویی را ( وفق نیازهای ملی) باید کاهش داد و تعداد دانشجویان را حداکثر به دو تا دو و نیم میلیون نفر رسانید.
۳- فضای فیزیکی و معنوی تحصیل و تحقیق در دانشگاه ها ارتقاء پیدا کند.
۴-در طرح های ملی سعی کنیم سهم بودجه ریزی پژوهشی دولتی افزایش یابد و بخشی از آن در بخش آموزش عالی و تحقیقات هزینه شود.
۵-در برنامه ششم توسعه سهم آموزش عالی و تحقیقات از نیم درصد تولید ناخالص داخلی ، ظرف ۵ سال، به یک و نیم درصد  تا دو در صدGDP  برسد، یعنی سه تا چهار برابر شود.
۶-مقدمات و ابزار جذب بیشتر و بهتر دانش آموختگان دانشگاهی در مشاغل دولتی و خصوصی فراهم آید. امکانات کارآفرینی فنی و اقتصادی در کشور گسترش یابد.